بابا بابا بابايي كجايى؟
ميدونى چند وقته حتي خوابت رو هم نديدم معلوم هست كجايى نكنه تو هم يادت رفته كه من...آره تو هم ديگه يادت نيست ولي من خوب يادمه دو سال پيش يه روزي مثله امروز اون موقع ها كه من هنوز اين همه ديوونه نبودم رفتي پشت سرت رو هم نيگا نكردي رفتي بدون خداحافظي همون طوري كه من بدون سلام اومدم من وقتي اومدم گريه مي كردم وقتي تو رفتي هم... رفتي خيلي سريع حتي يه دست هم واسم تكون ندادي فقط شعاع يه لبخند تلخ و پر واژه روتو دلم كوچاندي حالا ديگه نيستي نيستي كه ببيني دستام بوي باروت و خون ميده بوي جاده هاي نم كشيده اي كه به هيچ جا ختم نميشه بوي غربت گرفتم امروز رو به احترام نبودنت تعطيل كردم ميرم بيرون شهر كه انقدر داد بزنم كه شايد صدام رو بشنوي مي خوام بگم دلم واست تنگ شده مي خوام بگم انقدر بغضم رو خوردم دارم خفه ميشم انقدر لبمو گاز گرفتم كه صداي گريمو كسي نشنوه ديوونه شدم