و از آن بعد بود که انسان را همه دیدند
با سر بادکنکی اش که هر روز به فوت علم بزرگ و بزرگتر میشد
به خودم می گویم
من انسانم من شعور همه افاق هستم
می تونم برای شیر زائو ماما بشم
می تونم پلنگ و زنجیرش کنم
می تونم با تیشه چنار و سرنگون کنم
چشمم را گر ببندم جهانی در تاریکی فرو می رود
.آری من انسانم